
ادم...
خدا یک وجب مانده به دلهره
ادم را افرید
تونیز
در خشاخش دو تن
بهانه را جنجال کن.

ایستاده
نمی رسی
سکوتم به عرض شانه هایت قد نمی دهد
برای خواب قالی
فکر دروغی باش
ریشه
به نسب تو گره کور می زند .

برای بوسیدن حدی نیست
دستی برلولا
از چارچوب که بگذری
چفت در وا می افتد و
تو نیستی .

اینجا هیچکس نمی پرسد
مستقیم چند؟
بگذار جاده از سماجت دکمه ها
هی مچاله شود .
**
به کدام فاصله اکتفا کرده ای؟
که تب نیست لب نیست
خماری چشمانت
کار به گردنم گذاشته
تا دیوانگیت را بار کشم
که بی گدار به لبهایت زده ام
مگر خلاصه می شود ؟
دور تر از خنده هایت دخیل می بندم
ساق هایت منتها
طرز عجیبی می برد مزاج تلخی ام را .
چتر...
بکش
تا در خاکستری نفسهایت
بغض هایم را نقاشی کنم
اوقات تلخی پایه های تخت
طعم گلهای ملافه را
به باغچه همسایه می کشاند
وتو در انحنای سینه های باران
چترت را می بندی .
نارنج
با پنجه به نارنج
وبوسه ای به داغی اراده ات
چنان بهانه ام کن
که از تمام افتاده
طعم تورا بگیرم.
گس/
تمام ورودی ها را بست نشسته ای
دمای درون پتو
با فصل گلابگیری دستانت
منطبق نیست
عقربه در گریز
هی می چلانی زمان را
ختمی ها منطق نمی دانند
طعم گس لبهایت
در ساقه بشیند
خماری چشمانت رفتنی ایست/
فشار مي اورم زير چانه
پاهايم رفتنت را زل مي زند
هميشه نقطه سر خط نمي ميرد
عاشق كلاهت
پيچ هاي دنيا را كلاف پيچ خودم
كجا نقطه سر خط مي شوي
كه سطر به سطر باقي مي ماني
پا پي ام نباش
كه نه ميل دارم نه سري براي كلاهت.
ميل(ميل بافتني)