![]()
دست به گردن صندلي
روبروي تراس زني نشسته ام
نردبان پاي ديوار
يائسگي اش را حواله ام مي كند
فوجي از كلاغ ها
كز كرده اند پشت شاخه ها
گنجشك ها...
ومن در ملاقات خدا
عقيم بودنم را مرور مي كنم
كه مثل گوش
لاي دو دست كر شده ام
مك
خاتوني نبوسيدمت
كه به ايستي مقابلم
سقم را برداشته اند
كه تو را مك بزنم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 21:59  توسط مرگلي (مریم نیک بخت)
|
