تبليغاتX
beladoor

beladoor

شعر و ادبیات

 

پر پيرهنم پرازهيزم هاي نشكسته

اجاق

كور مي خندد به هوس هاي نارس

كرسي بي گدار شخم مي زند طاقت زمين را

ناشيانه مي خندي

لبريز خواستن

كجاي دستانت بخندم

كه در هراس كوچه خوابم كني

اشيانه تنظيم روزنه

تو خوابي و بد ستمي ايست چشمانت

بهار ترجيح مي دهد

افتاب غربتي را پشت  جاليز  خواب كند

تا گهواره را تاب دهي

سمت جنوبي ترين نقطه شرم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 2:57  توسط مرگلي (مریم نیک بخت)  | 

ته مانده اختيارم

 

 

به واژه ها گير مي دهد

 

 

سايه دستانش خيس

 

 

ومن مضطرب ديوار

 

 

تا صداي عقربه درنيامده 

 

 

 برگرد

 

 

زمين جاي امني نيست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 23:11  توسط مرگلي (مریم نیک بخت)  | 

 

بوسيده شدم در التيام خواهشي

 

ديوار ها عبور كردند

 

سيم خاردار...

 

يك پيچ به دنيا  اضافه شد

 

مردي تار مي تند بر استخوانهايم

 

دستي در گهواره مي چندد

 

كودك مقوائي

 

تنگ در بستو

 

دستانم روي ابر

 

درون جغجغه از خدا خواسته ام جار بزني

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:34  توسط مرگلي (مریم نیک بخت)  | 

 

هم شانه با قطار تورا مي بوسم

 

ريلها....

 

خجالت تورا مي كشد

 

قطار مي خزد

 

تو كجا مانده اي.

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 15:27  توسط مرگلي (مریم نیک بخت)  | 

 

رسيدگي نه

 

از بيچارگيست

 

كرم هائي

 

كه از سرم بيرون مي خزند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 1:14  توسط مرگلي (مریم نیک بخت)  | 

 

........

 

 

 

خدا عاشق نمي شود

 

 

نمي گذارد هم

 

 

چقدر سخت است

 

 

مال جاده باشي و

 

 

زير چرخ كالسكه ات..

 


 

چكمه

او كه مدام مي گفت برو

 

 

كلاهي به سرم بافت كه

 

 

از چكمه هايم بدم مي ايد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 13:14  توسط مرگلي (مریم نیک بخت)  |